نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

وقتی دلتنگی باشد و...

وقتی دلتنگی باشد و دستت به هیچ کجا بند نباشد... وقتی دلتنگی باشد و دستت را به هر کجا بند کنی سست از کار درآید از قضا... وقتی دلتنگی باشد و از کنار دلتنگی ات آدامس بجوند و رد شوند... وقتی دلتنگی باشد و دلی نمانده باشد...
من هنوز دلتنگ می شوم گاهی، من به شخصه تمام دست آویزها را امتخان کرده ام، آخرین راه چاره به جان خریدن دلتنگی ست و هیچی نگفتن.

 

 

پ.ن: هوس کرده ام "لعنتی" صدایت بزنم! 

   + مهدیه لطیفی ; ٢:٤٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۸