نوستالژی های سال ها بعد!...

رنگین کمانِ دور ماه

از این پهلو به آن پهلو، از آن پهلو به این پهلو...! سقف سرتاسر راه راه شده از طرح پرده، که یعنی مهتاب ِ پشت پرده زیادی مهتاب است! این جوری نمی شود، وقتی نمی شود خوابید، یعنی نمی شود خوابید! یک رنگین کمان بزرگ ِ دایره ای دور ماه است، رنگین کمان دور ماه دیده ای تا به حال به این وضوح؟ از منی که همیشه چشمم پی ماه می گردد بعید است، به هر حال، با جفت چشم های خودم دیدمش، درست شبی که رفتی و جهان یادش رفت تمام شود! توی این سرما باز کردن پنجره کله ی خر می خواهد، پیشانی ام را می چسبانم به شیشه، یخ می کند، فکر می کنم اگر تب داشتم چه حالی می داد، پایین یکدست شالیزار است اما سبز نیست، پیشانی ام آن قدر روی شیشه می ماند که ماه و رنگین کمانش پشت بخار نفس هایم از یاد می روند! طرح دو تا قلب ِ مماس با هم از ما گذشته دیگر؛ ریل می کشم با قطار، توی یکی از کوپه ها، تو خوابیده ای!

   + مهدیه لطیفی ; ٧:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ دی ۱۳۸۸