نوستالژی های سال ها بعد!...

نوشدارویی بیاور با اینکه مرده ام!

نوشدارویی بیاور با اینکه مدتی ست مرده ام! من قناعت به کم بودنت اما بودنت را تجربه کرده ام؛ روحم آرام تر می گیرد اگر چنین ببینمت حداقل؛ زنده هم که بودم عادت داشتم زود خر شوم، حالا هم همین طوری ام! این طوری خیلی بهتر از این است که ببینم نوشدارو را برای حلق دیگری کنار گذاشته ذره ذره بر باد می دهی یادم را مثل تنم، دلم را مثل دستم!

 

 

پ.ن: ما زن ها حس می کنیم، فکر و خیال می کنیم، خواب فکر و خیال هایمان را می بینیم، نتیجه می گیریم، نتیجه گیری هایمان را باور می کنیم، باورهایمان را به شما مردها، به سیستم هستی تلقین می کنیم، و اتفاق، اتفاقا اتفاق می افتد! تنها راه جلوگیری از این روند هم این است که مدام به ما اطمینان بدهید که هنوز دوستمان دارید!

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸۸