نوستالژی های سال ها بعد!...

باران به سلیقه ی خودش می بارد

پله پله قطره ها را پاورچین می آید پایین، دست می کشد روی داغ دلم داغ ترش می کند، باران به سلیقه ی خودش می بارد، اینجوری که: عشقش که کشید خدا را می نشاند روی دوشش و می بارد و می آید و یکی یک خدا بهمان هدیه می کند، یکی یک نفس خنک عاشقانه؛ عشقش هم که نکشید بست می نشیند پشت ابرها و درها را روی خودش می بندد و ما را بی باران رها می کند به امید خدایی که در فعلا دسترس نیست!


   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۸