نوستالژی های سال ها بعد!...

روی موج موافق

غلط نکنم آقایتان توی راه است که دنیا Time Over شده ست اما کش می آید همینجوری الکی و پرده ها نمی افتند ! توی آخر دنیا گیر کرده ایم همه عین مجسمه ، آقا هم یا پنچر کرده یا ترافیک است! نه کسی بازی می کند ، نه کسی کف می زند ، نه کسی چراغ ها را روشن می کند ، نه پرده ها می افتند ، صحنه کسل کننده است ، صحنه ما را می طلبد که بالا برویم ، دنیا را از خواب بیدار کنیم ، زیر نور ها برقصیم ، سنت کشی کنیم ، عرف شکنی ، شرع شکنی ! بلکه این مسافر دیر کرده هم از نیمه راه برگردد همان جایی که بود ، ما نیازی به کمک نداریم ! شاید خدا هم به وجد آمد و گذاشت خوش باشیم و این بار با سر به زمین نکوبیدمان ! به سرم زده تا شب به سیب فکر کنم ، به سیبی که با سر به زمینمان کوبید ، و به سیبی که روی آخرین شاخه ی درخت بلندی ست ! تناسب قد آدم ها به درخت بلند آرزو دور از انصاف است ! شنا کردن روی موج موافق را ماهی مرده هم می داند ! ما به سیبی که قدرش را نمی دانستیم رانده شدیم و ، حالا حسرت سیبی که خوب قدرش را می دانیم دیوانه مان کرده و ، چاره ای جز روی موج موافق ، از دل دور شدن نداریم !

   + مهدیه لطیفی ; ۱:٠٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٦