نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

ارزانی پر منت

انگشت اشاره ی دیو پلید دروغ گویی می خورد تخت سینه ات ، عقب عقب می روی ، می آید ، می روی ، می آید ، حس می کنی پشت پایت به سنگی می گیرد ، صدای دور به زمین رسیدن سنگ را دیر می شنوی ، نتیجه می گیری بر لب پرتگاه بلندی ایستاده ای ، بد مخمصه ای ست ، جای انگشت اشاره بر سینه ات چیزی نمانده سوراخ شود برود تو ، قدم بعدیش یعنی دیر به گوش رسیدن صدای دور به زمین رسیدن تو ! زندگی همان چیزیست که آن دلقکی که دخترش سرطان داشت و چند ساعت دیگر قرار بود بمیرد را به اجبار روی صحنه برد و به زار زدنش روی سن خندید ! زندگی دیو پلید دروغ گویی ست که ارزانی پر منت خدا بر ماست !

   + مهدیه لطیفی ; ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٦