نوستالژی های سال ها بعد!...

انتخاباتِ دیوانه

من کاری به این کارها ندارم، اینکه ایرانمان را داده ایم دست یک دیوانه ی توهم زده و اصرار هم داریم که همینطور توی دستش بماند به من ربطی ندارد، نهایتش این است که خودمان هم دیوانه ایم! درد من اینجاست که در این های و هوی و شور، در این زنجیره های انسانی، در این شال و دستبند و سربندهای سبز، دیوانه وار دنبالت می گردم! دیوانگی که به یک چیز و دو چیز نیست، دیوانگی به خیلی چیزهاست، دیوانگی به این است که در این تب همه گیر انتخاباتی، پورحسین را شبیه بزرگی های تو می بینم، و به همان اندازه که نگران روی کار ماندن این مردک دیوانه ام، نگران احتمال تنهایی توام، نگران احتمال رباط شدنت! دیوانگی به این است که در این دلشوره های سبز، این smsهای انتخاباتی جدی یا طنز را تا می آیم برایت بفرستم یادم می آید رفته ای، یادم می آید دوست داشتن زورکی نیست، همانطور که فهمیدن، همانطور که انتخاب کردن!

   + مهدیه لطیفی ; ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۸