نوستالژی های سال ها بعد!...

مزاحم از در و ديوار می ريزد

مزاحم از در و دیوار می ریزد ، خدا نکند تنهایی کم بیاورد خونت ، خدا نیاورد بخواهی سی ثانیه بنشینی با خودت خلوت کنی ، فکر کنی ، یا گریه کنی ! مهمان های سر زده ، سر زده از راه می رسند و از پشت آیفون شکلک در می آورند . تلفن کارت دارد . چایی می ریزند برایت می آورند توی اتاق . هی این در بی صاحب را چهار تاق باز می کنند و وقت رفتن هم بازش می گذارند همان جوری چهار تاق ! پیشنهاد قدم زدن و خرید رفتن می دهند ، خبر قبولی دانشگاه پسر فلان کسک ، تعریف قصه های خواستگاری دختر ترشیده ی بهمان همسایه ، توصیف داستان دعواهای دو تا جاری از دور افتاده ترین نقاط فامیل ، که هی بگویی اینی که می گویی اصلآ کیست؟ و هی بشنوی: ای بابا عروس های فلانی دیگر ، و بی آنکه شناخته باشی بگویی: آهان آره ، خب ؟! همه اش هم در حالی ست که سال تا سال هیچ کس حالت را هم نمی پرسد ! خدا نکند له له کشیدن یک نفس راحت را بزنی ، که تا بزنی می بارد از در و دیوار ، انواع خاله خرسه ها !

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٦