نوستالژی های سال ها بعد!...

شب نسبتا خاص

تو این شب نسبتا خاص نمی تونم جمله های قشنگ ببندم ، اگه می تونستم هم خودم نمی خواستم ! مهم نیست که این تاریخچه مال زرتشتی های دیروزه یا مال اروپایی های امروز ، مهم اینه که جوونارو مجبور می کنه که یه روز تو ذهنشون دور و بری هاشونو بالا پایین کنن و ببینن کی قدر گل و هدیه ست کی قدر زنگ زدن کی قدر یه اس ام اس ! لپ کلام هیچ کس آدم حسابم نکرد ، نمی دونید چه حس خوبیه این نبودنه ، یه وقتایی بهت ثابت میشه که با اینکه خودت داری خودتو هر روز تو آینه می بینی و این خود واقعی تی که هر روز صبح داری بیدار میشی اما اساسا وجود خارجی ای نداری و یه جورایی خودت توهم خودتی ! 

 

پ.ن: برای اینکه بگیم هستیم میریم ! دیوونه ایم دیگه !

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧