در من کسی بود که می نوشت...

در من کسی بود که می نوشت...

و از این به بعد نمی دانم می توانم دست تنها و بدونِ آن دختری که در من می زیست و می نوشت و با رویاهایش سالسا می رقصید، بار هم بنویسم یا نه!؟... نمی دانم اما شاید هم... نمی دانم اما شاید هم خُرده مُرده هایم ذره ذره دوباره به هم چسبیدند و زنده شدند...!

.

.

.

پ.ن: لازم به ذکر است که من نه هیچگونه صفحه ای در فیسبوک دارم، نه صفحه ای در اینستاگرام، نه کانالی در تلگرام و نه هیچ کجای دیگر...! از تمام مطالبی هم که به اسم من توی کانال ها و گروه ها منتشر می شوند متنفرم!... فعلا منم و همین وبلاگی که یک بار با خاک یکسانش کردم و حالا خلوت تر از همیشه است... مصداقِ آتشی زیر خاکستر!

  
نویسنده : مهدیه لطیفی ; ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/۱/۱٦
تگ ها :