نوستالژی های سال ها بعد!...

من هم آدم بودم

در آغوشم که می کشی ، پرواز ممکن است ، بالاتر خدای یکی یکدانه است و پایین ، آدم های زیادی ! در آغوشم که نمی کشی ، فرق بین بی قراری و دلتنگی و کلافگی و انتظار بی دلیل را گم می کنم . من تمام حس های آدمیزادی ام را با هم قاطی کرده ام و نمی دانم کدام به کدام است ؛ تصویر تداوم یافته ی ذهنتان را به من قرض می دهید؟ تمام چیزی که از من مانده است تصویر تداوم یافته ی ذهن شماست . مرا دسته جمعی ، فانوس به دست ، در این جنگل بی در و پیکر صدایم بزنید ، من هم مثل شما آدم بودم !

   + مهدیه لطیفی ; ٥:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٧