نوستالژی های سال ها بعد!...

کوچه ی علی چپ

یک دست از این بولیز دامن های دهه ی چهل آمریکا با آن دامن بلند پف دار پر از چین های ریزش را می پوشم ، صورتی کمرنگ خوشرنگش را ، بعد می روم می نشینم روی یک تکه ابر قلمبه و پاهام را توی هوا بی هیچ نظمی تکان می دهم ، دانه دانه پاستیل هام را از توی بسته شان برمی دارم یک سرش را می گیرم به دندانم یک سرش را آنقدر می کشم تا کنده شود ، و حواسم هست لحظه ای که کنده می شوند از پشت سر نیفتم پایین ، و سوت می زنم ، سوت هام شبیه نت های موسیقی از بین لب هام با کلی قر و اطوار و دلبری راهی هوای بالای سرم می شوند، من سرم سنگین نمی شود ، سیاهی نمی رود ، درد نمی کند ، گیج نمی رود ، من تنم خواب نمی رود ، قلبم مثل آدم می زند ، همه چیز مرتب است ، تو هنوز خوبی ! 

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ دی ۱۳۸٧