نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

چهارشنبه ی جمعه نما

همین یکی را کم داشتم ، لعنت به آقای اقبالی عزیز... نه ، لعنت به آقای سرفراز عزیز... نه ، اصلا لعنت به تو ! چرا بی صدا شده لب قصه های خوب ؟! درست سه هفته است که عصر چهارشنبه همان عصر جمعه شده است ، تحمل همان اولی هنوز از عهده ی بشریت برنیامده بود که این یکی هم اضافه شد ، البته نه برای بشریت ، برای من یکی ! دزست سه هفته است که همین موقع ها از یکی می پرسم: ببخشید امروز چند شنبه است ؟ و از اینکه همیشه یا جمعه است یا چهارشنبه کلی تعجب می کنم ! حالا در این چهارشنبه ی جمعه نما همین یکی را کم داشتم، راستی مگر تو برای آقای سرفراز هم قصه گفته بودی ؟!

   + مهدیه لطیفی ; ٥:۱٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٧