نوستالژی های سال ها بعد!...

توی دلتنگی هام جا می زنی

زمین و زمان توی اوقات فراغتشان دست انداختن مرا بهترین راه رفع خستگی می دانند ! انداخته اندم وسط و هزار تا سنگ نفس گیر پیش رویم چیده اند و به تلاش واهی ام برای بر کنار زدنشان قاه قاه می خندند و به هم چیپس تعارف می کنند ! توهم و تهمت و انگ دیوانگی و دریغ حتی یک تکیه گاه برای مبادای تنهایی ! پیش آمده گاهی توی یارکشی ها ، تو یارشان می شوی و ول می کنی می روی و حیرت و حسرت را هم تیم من می کنی ، نا عادلانه بازی می کنید و نا عادلانه می برید ! آب ها که از آسیاب افتاد و دل زمین و زمان را که زدم ، مستی از سرت که پرید ، پشیمان و بخشیده می شوی ، دوباره دوستم داری و دوباره رفیق خوشی هام می شوی ! سانس به سانس توی تمام آنتراک های کار دنیا ، وقتی دنیا جز به دلتنگ کردن من به کاری نمی آید ، یار دنیا می شوی و مرا به خدایی که صاحب همین دم و دستگاه است پاس می دهی !

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٦