نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

ِNotepad

تو تند تند می روی سر خط ، او نشد من ، من نشدم او ، من نمی دانم چرا هی ادامه پیدا می کند این خط دراز و اجمقانه ی این روزهای زندگی ام ، چرا نمی روم سر خط ؟ پیشانی تو جای نوشتن سر نوشت نیست ، جای نوازش است ، دست او نشد دست من ، دست من نشد دست او ، پیشانی من جای نوشتن سرنوشت نیست، جای سر دردی ابدی ست ، سرنوشت تو را توی Wordpad نوشته اند ، سرنوشت مرا توی Notepad !

   + مهدیه لطیفی ; ٦:۳٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٧