نوستالژی های سال ها بعد!...

حسی بین لعنت و لبخند

دل دل می کنیم برای اینکه بگوییم: آخ که نمی دانی چقدر دوستت دارم ! و هنوز نمی دانیم بالاخره باید به هم سلام کنیم یا نکنیم ! هزار سال دیگر هم بگذرد ، نه ، میلیاردها سال دیگر هم بگذرد ، من همیشه اشتباه می کنم ! بعد می گوییم: همه ی دار و ندار من ما تو ، دست های تو مال من ! و دلمان می لرزد ! روی پیشانی دنیا انگار نوشته اند من اگر اشتباه نکنم غمباد می گیرد ! بعد بحث ، بحث مالکیت است و برای هم تعیین تکلیف می کنیم ! هزار سال دیگر هم بگذرد ، نه ، میلیاردها سال دیگر هم بگذرد ، من همیشه اشتباهی عاشق می شوم ! بعد آرزو می کنیم برای یک لحظه هم که شده برگردیم به همان لحظه های دل دل کردن ، به همان لحظه هایی که نگاه هامان را از هم می دزدیدم ! من ، آگاهانه اشتباهی عاشق می شوم ! و آگاهی یعنی علم غیب ! بعد آنقدر به کفایت همدیگر را دوست داشته ایم که دیگر گفتنش دلمان را ذره ای هم نلرزاند ! علم غیب اگر داشته باشی ، مدام به خودت فحش می دهی ، که چرا من که می دانم آخرش هیچ جهنمی نیست ، من که می دانم آخرش پر از حسی ست بین لعنت و لبخند ، سرم را انداخته ام پایین و دارم می روم ! بعد خیال می کنیم که تنها خیال می کرده ایم عاشق بوده ایم ! و به یاد نمی آوریم دست هایی که ارزش تمام دار و ندارمان را داشتند ! دارم می روم ؟!

   + مهدیه لطیفی ; ٧:٠٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٧