نوستالژی های سال ها بعد!...

هنوز به رفتن فکر می کنم

نمی دانم خواب دیده ام پرواز نمی کنم ، یا خواب ندیده ام پرواز می کنم ! به هر حال من بال و پر ندارم ، مثل تو که دل نداری ! می نشینم پشت میز و توی بیداری خواب می بینم همه چیز رو به راه است ! معروفی می خوانم ، و هنوز به رفتن فکر می کنم ، به راه رفتنت که دور می شوی از من ، دور می شوی بلندبالا ، باران هم می بارد . گفتم که ، راه رفتنت را دوست دارم ! شکیبایی می میرد ، من اما صداش را دوست دارم هنوز ، کاشکی نمی مرد ، کاشکی نمی رفتی ، کاشکی معروفی شاعر نبود ، کاشکی بال و پر داشتم ... !

   + مهدیه لطیفی ; ۱:۱۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٧