نوستالژی های سال ها بعد!...

شانزده سالگی

صدایش را گذاشته بود روی سرش و یک سره داد و بیداد می کرد سر هر کسی که نظری داشت و چیزی می دانست ! چون شانزده ساله بود و دوست ، برایش بتی به گنده گی شاهکار ابوالهول بود ! ما هم به این سن و سال خیال می کردیم همه با هم نمی فهمند و در اشتباه به سر می برند و ، فقط ما و دوستانمانیم که همه با هم می فهمیم و در اشتباه به سر نمی بریم ! حالا کدام منطق این فکر خنده دار را می اندازد توی سر بچه های تازه بزرگ شده خدا هم نمی داند ! پسرفت هم عالمی دارد ها ، همین پسرفت بدیهی خودم توی نوشتن را مثال می زنم ، کی فکرش را می کرد ؟!

   + مهدیه لطیفی ; ۳:۳٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ تیر ۱۳۸٧