نوستالژی های سال ها بعد!...

مرسی

تمام روز بچه ها به هم مرسی مرسی می گویند ، بچه های کارگردانی به بچه های تولید ، بچه های صدا به بچه های بازیگری ، بچه های صحنه به بچه های تدارکات ، بچه های تصویر به بچه های نور ، مرسی مرسی به هم نگویند خیلی بد می شود اصلا انگار ، و بهشان یحتمل بر خواهد خورد ! آخرش هم نصف شبی وقتی سرت را تکیه زده ای به پشت ماشین و خسته و خواب آلود ، شهر تعطیل را طی می کنی و ، برای اینکه بیدار بمانی ، تابلو های مغازه ها را می خوانی ، تابلوها یکی در میان بانکند !! راننده هم موسیقی گوش نداده انگار هرگز به عمرش ، که کمبودش را حس نمی کند !

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۸٧