نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

تسلیت

فرا رسیدن عید سعید فطر به من و تمام کسانی که دوست دارند کافه ها تا صبح باز باشند تسلیت باد!

   + مهدیه لطیفی ; ۳:۳۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٤

بدو بدو برو...

در من غم آرامی هست که همه چیز را به امان خدا رها کرده است... برو... نیا... بلاک کن مرا از دانه به دانه ی خانه های مجازی ات... در جهان واقعی ات که نیستم در جهان مجازی ات باشم که چه!؟ زندگی همین یک بار است... بگذار هر چه می شود بشود... "دوستت دارم و این تنها حرفی ست که پس نمی گیرم!"... حالا برو... آرام و سلانه هم نه، چهار تا پا از در و همسایه قرض بگیر و دوان دوان برو... می خواهم ببینم کجا را قرار است بگیری!؟؟ زندگی همین یک بار بود لعنتی!... حیف...

.

.

پ.ن: وبلاگ شعرهایم از تعطیلی درآمد دوستان

   + مهدیه لطیفی ; ٩:۱٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٤

من هنوز عاشق بارون و گیتارم

در من غم آرامی هست که از تلاطم افتاده است! دریا هنوز هست و موج ها رفته اند... در من غم آرامی هست که دلم می خواهد ماه ها روزه ی سکوت بگیرم و فقط به دیوار زل بزنم و به هیچ چیز فکر نکنم. نبودی و جهانم را به طوفان کشیده بودی... حالا فقط نیستی... همین! طوفان هر چقدر هم که سهمگین باشد یک جا تمام می شود! یا در این طوفان می میریم با با غم آرام و عمیق و ساکتی پا بیرون می گذاریم... هیچکس، هیچوقت، به همان چیزی که پیش از طوفان بوده است بر نمی گردد! من هنوز هم عاشق بارون و گیتارم، من هنوز عاشق رنگ و بوم و گندم زارم، من هنوز عاشق دریایی ام که روزی موج های بلندی داشت... فقط ساکت تر، مات تر، تسلیم تر!... کم بودی برای ایستادن پشتِ زنی که دوستت داشت!

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٤