نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

بی انصافی ِ زبان

اینکه شیر حمام و دستشویی و شیر خوراکی یک کلمه ی مشترک داشته باشند، هیچ اهمیتی ندارد، اینها فقط یک اسمند برای نام بردن و بس؛ اما اینکه "حال" به معنیِ حالا و "حال" به معنیِ حالِ بدِ من از نبودنِ تو، یا حال خوبِ من از خندیدنِ تو، یک کلمه ی مشترک داشته باشند، نهایتِ بی انصافیِ زبان است! اینکه "ساعت ها" ی روز و زندگی ام، که بی بودنت شبیه به لاک پشتِ پیر و از پا افتاده ای می گذرند، با "ساعت ها" ی توی ویترین مغازه ی ساعت سازی، یک کلمه ی مشترک داشته باشند... انصاف است؟!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩۳

سایه ی ابر

حکایتِ منی که مسیرها را با تبلیغات روی بیلبوردها نشانه گذاری میکنم و اگر چی توز تبدیل به رایتل شود خروجی ها را رد میکنم، حکایت کسی ست که گنجی را در بیابان دفن میکند و نشانه اش سایه ی تکه ابری ست بر آن

   + مهدیه لطیفی ; ٥:٥٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ خرداد ۱۳٩۳