نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

انقدر به ورق های دست خودتون زل نزنید!

وقتی کسی را دوست دارید حکم ِ بازیِ حکم را دارد. بهش تقلب برسونید که چی توی دستتون دارید، وگرنه بی شک به دنیا می بازید! دنیا خیلی حروم زاده تر از اونیه که بخواهید با فکر و عقل و منطق و جوونمردانه ورق بریزید! شما رو به خدا بهش تقلب برسونید، شمارو به خدا انقدر به ورق های دست خودتون زل نزنید؛ گاهی توو چشماش نگاه کنید!!!

   + مهدیه لطیفی ; ٥:٤٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٢

بوی تنهایی می دهد دست هایشان

ریشه در سرعت ارتباطات دارد! آنقدر همه راحت در دسترس اند که کسی دل دل نمی کند، کسی منتظر هیچ کس نیست، کسی مدام به ساعتش نگاه نمی کند که کسی از راه برسد، برمیدارد زنگ میزند و می پرسد: "کجاشی الان دقیقا!؟" نامه ها هفته ی بعد نمی رسند و اس ام اس ها به قول ِ عامیانه گفتنی، سیم سوت ثانیه بعد می رسند!، و بس که همیشه همه هستند، اگر یکوقت نباشند نگرانشان نمی شویم که، لابد ریگی به کفششان است که نیستند!! ای وای... آدم روی آدم ریخته برای همه، این نشد بعدی، بعدی نشد بعدی!... و با این همه بوی تنهایی می دهد دست هایشان! و الا از همان اولش هم کسی عاشق کسی نمی شد؛ فقط همین کمتر در دسترس بودن ها عاشقانه تر به نظر می رساند ماجرا را!

ریشه در خستگی دارد! آدم ها خسته اند! قبل ترها سر 50 سالگی خسته می شدند و حالاها از 20 سالگی خسته اند! به همان دلیلی که بچه ها قبل ترها تازه از 20 سالگی یک چیزهایی را می فهمیدند و حالاها از 5 سالگی بیشتر از من و شما می دانند!! جهان رو به جلو قدم بر می دارد و قدم هایش به دویدن و دویدن و تندتر دویدن نزدیک تر می شود نسل به نسل. و نمی شود جلودارش شد؛ و وقتی زودتر بفهمی، و وقتی زودتر تجربه کنی، و وقتی زودتر ببینی که تهِ همه چیز همین جا جلوی پا ست، به چه شوقی بروی!؟ اصلا کجا بروی!؟ چی را بخواهی تجربه و کشف کنی که توی مسیر عاشق باشی!؟ همه چیز آخرش از همان اولش پیداست! دنیا بدون این همه سرعت ارتباطات و این حجم و هجوم اطلاعات، خیلی بزرگ بود! توی دنیای بزرگ همه چیز بزرگ تر است، از جمله عشق! و توی دنیای کوچک تر...!

نه فقط عشق به آدم ها! اصلا هر عشقی!! شما چند سالتان است؟ مثلا یادتان هست چقدررررررر عشق لازم بود تا بتوانی فول آلبوم آرشیو آهنگ های فلان خواننده ی غربی را داشته باشی!؟؟ عشقی می خواست در حد دیوانگی!، و رسیدنش به نتیجه، چیزی شبیهِ معجزه بود! الان هم هست!؟

توی دنیای کوچک تر...، ای وای... آدم روی آدم ریخته برای همه، این نشد بعدی، بعدی نشد بعدی!... و با این همه بوی تنهایی می دهد دست هایشان!

   + مهدیه لطیفی ; ٦:٠٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٢