نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

تراژدی یعنی:...

سرطان است فکر اینکه شاید دست هایت مرا به خود آورد باز! سرطان است فکر اینکه شاید سر بر سینه ات بگذارم یک بار!... سرطان می دانی چیست!؟ سرطان چیزی ست که ریشه می کند و به دنبال درمان به هر دری می زند و از پا می اندازد ات دست آخر !؛ و هزاری هم که بجنگی بدتر شکست خواهی خورد، و هرچه زنده تر بمانی بعدها دم در مسجد بیشتر به حال آن جنگیدن ها و صبر و مبارزه ات سر تکان خواهند داد!!... نیازی به خریدن ِ دلسوزی نیست، همین ابتدای کار تسلیم شوید!!... مرگ که دیر و زود ندارد؛ مرگ مرگ است! تراژدی تراژدی ست!.. و تراژدی یعنی: 2 ضربدر 2 همیشه می شود 4!... تراژدی یعنی: بخواهی از هجمه ی هراس آور این هراس ها به کسی بگویی "بغلم کن"، حتی اگر به واقع نباشد، حتی اگر به دو خط نوشته ای و به دو دقیقه تلفنی باشد تنها، اما همان هم نباشد حتی!... تراژدی یعنی: کسانی دوستت بدارند که نباید، و کسانی نباشند در کنارت که باید!... تراژدی یعنی هر صبح آرزو کنی شب شود، و هر شب آرزو کنی صبح شود!.. سرطان است فکر اینکه شاید بغلم کنی یک بار...

   + مهدیه لطیفی ; ۳:٤۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩۱