نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

واقعا فقط همین

این پست خالی از هرگونه ارزش ادبی، فلسفی، علمی، و حتی سرگرمیایی ست! حتی برای خالی نبودن عریضه هم نیست!
چند دقیقه پیش به این کشفِ شوق آور رسیدم که صدای ترکاندن این پلاستیک های دایره ای دایره ای که خیلی دوستشان دارم، و صدای بلال روی آتش دقیقا یکی ست!
همین
و واقعا فقط همین

   + مهدیه لطیفی ; ٢:٤٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠

حکمتی نیست!

زر مفت نزنید! در نبودنِ کسی که می خواهی کنارت باشد هیچ حکمتی نیست! حکمتی نیست، قسمتی نیست، یا پای حماقت من در میان است یا تو؛ یا هر دو در یک زمان به یک اندازه هم را نمی خواهیم! این وسط هیچ خداوند قادر متعالی وجود ندارد! تقدیر؟؟! این وسط فقط منم و تویی و میزان بسایر زیادی حماقت!

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠

تو با این همه، همیشه تنهایی!

آدم های زیادی ادعا می کنند که تو را دوست دارند؛ آدم های زیادی ادعا می کنند که تو را بهتر از خودت می شناسند، و تو با این همه، همیشه تنهایی!! این وسط موسیقی همه چیز ِ این دنیاست! موسیقی و البته هم زبانی های گاه و بی گاه و کوتاه با کسانی که هیچ ادعایی ندارند و قرار نیست بمانند و بفهمند و بشناسند و دوست داشته باشند و دوست داشته شوند!

   + مهدیه لطیفی ; ۳:۳۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠

هیچ معجزه ای به لطفِ گذر زمان در حال وقوع نیست!

 

رنگ و بو دارد دوست داشتن، حس دارد، انرژی دارد، نشانه های نامرئی دارد، چه می دانم، اسمش را نمی دانم که بگویم به شما، اما حتم دارم که یک چیزی دارد! زبان بازی ها، عشوه گری ها، و سخنرانی های طرف راجع به خودش را بیخیال شوید، پیش ذهنیت هایتان را پاک کنید، عشق خودش حضور خودش را هوار می کشد. حتی طرز نگاهِ طرف هم می شود که دروغ بگوید؛ ولی من حتم دارم دوست داشتن یک چیزی دارد که خودش خودش را هوار می زند! و اگر نزد و همچنان یک جای کار دلتان می لنگید، به حستان اعتماد کنید و دست ها را به نشان تسلیم بالا ببرید و پیش از آنکه کنار گذاشته شوید، بگذارید و بگذرید. هیچ معجزه ای به لطفِ گذر زمان در حال وقوع نیست!

   + مهدیه لطیفی ; ۱:۳٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠

باید سوار کشتی بزرگی شوم!

باید سوار کشتی بزرگی شوم؛ تنها! من باید سوار کشتی کلاسیکِ بزرگی شوم و کلاه کلاسیکِ بزرگی بر سر بگذارم و دور شوم! تنها! باید دور شوم، باید پشت سرم را که نگاه می کنم ساحل و بندر هی کوچک تر و کوچک تر و گم شوند! من باید بروم؛ باید تمام روز را با دستکش و بادبزن توری سفید، بر عرشه بنشینم و کتاب بخوانم! باید تماشای نهنگ ها و مرغ های دریایی را به عشق های احمقانه ی ساحل و بندری که گم شد ترجیح بدهم! باید از همه چیز بگذرم، باید دور شوم، باید نوه هایی داشته باشم که بعدها مرا با دستکش و بادبزن توری سفید بر عرشه تصور کنند و از مردِ ندیده ی جا مانده بر بندر متنفر باشند! باید یکی از نوه هایم راه بیفتد و برود و بگردد و بگردد و آن طرف را پیدا کند که در کیوسک بلیت فروشی ایستگاهی تمام روز را بلیت پاره می کند، یا در پمپ بنزین ِ بین راهی ِ جاده ای سیگار می فروشد؛ و تمام نفرتش را با چشم هایش به چشم هایش بریزد و بی هیچ حرفی بازگردد! باید ماه ها روی اقیانوس بروم... بروم... بروم...؛ و فرض کنم معجزه ها شاید آن طرفِ اقیانوس اند! باید فرض کنم آن طرف اقیانوس، نوه هایی هستند که بعد ها کتابی از عشق جوانی مادربزرگشان در کتابخانه هایشان خواهند داشت، و خورشید، طور دیگری می تابد؛ و آسمان رنگِ دیگری ست!

   + مهدیه لطیفی ; ۳:٥٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠

دوباره فیلسوف شدم!

هرگز، و تکرار می کنم هرگز، وارد رابطه با کسی که پیش از شما به هر شکلی و به هر دلیلی مورد سوءاستفاده ی فکری، ذهنی، جسمی، جنسی، دلی، مالی، علمی، عاطفی، اعتمادی، اعتباری، کاری، احساسی، زمانی، و غیره و غیره... قرار گرفته است نشوید! چون بی آنکه خود بداند و خود بخواهد، به احتمال قریب به یقین از شما سوءاستفاده خواهد کرد!

   + مهدیه لطیفی ; ٥:۱۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠

از تفاوت های مرد و زن در مواجهه با خیانت

مردها وقتی خیانت می بینن دردشون اینه که آااای هااای هوااار... دختره ی فلان فلان شده ی... به من خیانت کرد و اصلا لیاقتش همونه و اگه برگرده براش دارم و اینا!

زن ها وقتی خیانت می بینن دردشون اینه که: چرا دیگه دوستم نداشت؟؟! یعنی من زشتم؟! یعنی من سردم؟! یعنی من...؟! نکنه من...؟! چرا...؟! چرا...؟! یعنی میشه برگرده!؟

   + مهدیه لطیفی ; ٥:۱٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠

همیشه اشتباهی می ریزه پایین!

من حاضم قسم بخورم که امکان نداره! گوش بدید به حرف من؛ خودتون نرید دنبال تجربه کردنش!... همیشه اشتباهی می ریزه!! اگه دلت از حرف کسی، صدای کسی، دیدن شماره ی کسی، نگاه کسی،... ریخت پایین؛ همون دقیقه ازش فرار کن و بزارش کنار! امکان نداره دل آدم جای درستش بریزه پایین!! مگه اینکه دلیل پایین ریختنش، پریدن از بانجی جامپینگ و سوار بازی های شهربازی شدن باشه، که در اون صورت هیچ عیبی نداره!

   + مهدیه لطیفی ; ٩:٠٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٠

دانلود Summer Wine

این روزا، تقریبا تمام لحظه هام داره با این آهنگه سر میشه:

Strawberries Cherries And An Angel's Kiss In Spring
My Summer Wine Is Really Made From All These Things
...

Summer Wine

 

 

پ.ن:

چند ساله تنها اسمی که برای حسم پیدا می کنم (قبلا هم گفتم) اینه: تعلیق توو یه وضعیتِ متزلزل اما ثابت! خودم دقیقا نمی فهمم اما شما رو به خدا هر کی که می فهمه، یا فکر می کنه که می فهمه من چی میگم، ایمیل بزنه ببینم کجای کارم و کی چی میگه و من چمه و اینا! کامنت ها رو عمرا باز نمی کنم!

   + مهدیه لطیفی ; ٢:٠۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠

تعریفِ عشق از نظر من

عشق تلفیقی است از همان حس کشش غریزی و طبیعی بین دو جنس مخالف، و توهمی که طی قرون، هنرمندان و به خصوص نویسندگان و فیلمسازان به ناخودآگاه بشریت تلقین کردند! عاشق شدن چیزی جز نتیجه ی تلفیق این دو نیست!

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠

یه نصیحتِ دوستانه

به "دوستت دارم" های قبل از سکس هیچ توجهی نکنید! نمی خوام بگم کسی دروغ میگه، می خوام بگم کسی خودش هم نمی دونه داره چی میگه!!

   + مهدیه لطیفی ; ٦:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٤ آبان ۱۳٩٠