نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

سیاه یا صورتی؟

سیاه بپوشی یا صورتی
توفیری به حال کسی که نصفه نیمه مرده ندارد!

   + مهدیه لطیفی ; ٥:۳۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٠

چشم های تو طوفان است

چشم های تو طوفان است، باد می بَرد آدم را، نمی شود نگاهشان کرد! توی صدای تو طوفان است، باد می بَرد آدم را، نمی شود با تو حرف زد! توی دست های تو طوفان است، باد می کَند قلب آدم را از جا؛ نمی شود دست های تو را گرفت! لبخند تو تله است! آدم می ترسد پایش گیر کند و بیچاره شود یک عمر! نجاتم بده؛ توی خانه ی تو همیشه طوفان به پاست! خدای من مرا به تو فروخت، به مفت! حلا نه تو هوایم را داری، نه خدا! دنیای من می لرزد این روزها مدام، دل من می لرزد این روزها مدام، تا تمام رویاهایم زیر آوار نمانده فکری بکن! تو دور ترین اتفاق خوب ِ دنیایی؛ که اساسا توی دنیای دیگری نفس می کشی! چه می شود اگر بپری توی دنیای من!؟ که نترسم این همه از غریبه بودنت، که هر دقیقه خیال نکنم الان است که از دست بروی! بیا بپر توی دنیای من؛ آرام می گیریم. باور کن

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٠

اعتماد به نفس ٍ عاطفی

آلبالو بهم اعتماد به نفس ِ عاطفی میده!! با یه کاسه ی پر از آلبالو دیگه به کسی نیاز ندارم که سرشو بزاره روی سینم! فقط آلبالو این خاصیت و قدرت رو داره!

   + مهدیه لطیفی ; ٩:۳٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٠

انواع ِ رفتن

از رفتن ِ کسایی که هر روز شما رو تهدید به رفتنشون می کنند نترسید؛ چون یا نمیرن یا اگه برن برمی گردن! ولی اگه کسی که هیچ وقت حرفِ رفتن نمی زد رفت، دنبالش نرید چون دیگه پیداش نمی کنید! چون حالش خیلی وقته که خیلی بده! چون دیره!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٠

خوابم تبدیل به نحس ترین جغد جهان شده!

خوابیده ای و خوابم نمی برد. خوابیده ای و نمی دانی می نویسم. خوابیده ای و نمی خواهی بدانی که می نویسم؛ نمی خواهی بدانی نوشتن همه ی دنیای من است. خوابیده ای و خیال می کنی دیوانه و خل مشنگ شده ام که کتاب می خوانم و می خواهم شاعر بمیرم!  خیال می کنی دیوانه ام که دلم می خواهد روزی هزار بار مهربان شوی... مهربان شوم... مهربان شویم...! خیال می کنی چیزی برایم مهم نیست؛ و بیچاره تو که نمی دانی دقیقا همین چیزهایی که برای من مهم است مهم ترین چیزهای مهم ِ دنیاست!! خوابیده ای و دوست داری بدانی هر لحظه کجایم و دارم چه غلطی می کنم و دوست نداری بدانی توی دل صاحب مرده ام چه خبر است! خوابیده ای و آدم کوتوله های ذهن تو که همیشه عصبانی اند و گردِ کار و پول و بی قراری می گردند، پریده اند این بار توی سر من! پریده اند توی سر من و دارند آرام، آرام، آرام، با صدای گیتار لعنتی ِ Gary Moore رخنه می کنند تا مغز استخوان ِ بودنم؛ و مدام نق به جان من می زنند که تو چیزی از من نمی دانی؛ که تو به خوشبختی های کوچکِ من به چشم حماقت نگاه می کنی و من به تعریفِ تو از "زندگی ِ قشنگ" می گویم "زندگی ِ جهنمی"! نق می زنند که نه تو ربطی به من و رویاهایم داری، نه من ربطی به تو و رابطه هایت! با رابطه هایت چطور کنار بیایم؟ با سردی ات چطور؟! آدم کوتوله ها نق به جانم می زنند که ببین دخترکِ دیوانه، دست از رویاهایت برنداری ها... دیوانه نشوی ها... بیخیال شو! خوابیده ای و نمی دانی چه خبر است توی شب بیداری های من، خوابیده ای و نمی دانی چقدر دوریم از هم! من از ابروهای الکی در هم کشیده شده ی تو می ترسم. من از بی حوصله گی های تو دلم می گیرد. خوابیده ای و نمی دانی من هنوز چقدر تنهایم! خوابیده ای و نمی دانی چقدر شبیه خودم نیستم توی خانه ی تو!! خوابیده ای و نمی دانی چقدر چشم هام می سوزد و خوابم پریده رفته نشسته روی دورترین درختِ بلند زمین و تبدیل به نحس ترین جغد جهان شده!! راستی می دانستی من همیشه سر درد دارم!؟ می دانستی دوست داشتنم الکی الکی مثل الکل می پرد اگر دوستم نداشته باشی!؟ می دانستی دیوانگی ام حد ندارد و عاشق موسیقی و بارانم!؟ می دانستی چقدر دلم می خواهد گم شوم توی تن کسی و پیدا نشوم هرگز!؟ آن قدر که خدا خیال کند ما دو تا را اشتباهی یکی خلق کرده! این همه از من نپرس "دیگه چه خبر، دیگه چه خبر"! خبرهای من به درد تو نمی خورد! خبرهای من خبرهای عجیبی ست. من خواب های عجیبی می بینم که تو اسمشان را گذاشته ای خواب های تخ...ی! خبر های من خبر حادثه ی حضور توست! خبر حادثه ی زمین خوردنِ پسر بچه ی ته چشم هات؛ خبر سرگیجه ی من از نصفِ بیشتر حرف های بی فکرت؛ و معادلاتی که هیچ جور با هم جور در نمی آیند هر چه می کنم! خبر ترس من از اشاعه ی افسردگی ِخودم، افسردگی ِ تو...؛ ترس من از تنهایی من، تنهایی  تو... و هزار و یک ترس ِ به قول تو تخ...ی دیگر! خبر های من به درد خودم می خورد فقط ! تو بخواب، تو چه می دانی چقدر دلم می خواهد روی پاهایم خوابت برده باشد و نوازشت کنم، روی تختِ لعنتی ات بخواب و من گیتار گوش می دهم و... به زودی زود دوباره بدبختانه صبح می شود!!...

   + مهدیه لطیفی ; ٢:٠٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠

مردِ تهِ مردمک ات

یک نفر نشسته تهِ چشم هات که هیچ چیزش به تو نرفته! یک نفر نشسته تهِ چشم هات که مرا عاشق می کند و نمی توانم دست بیاندازم بغلش کنم و...، یعنی همین که می آیم بغلش کنم تویی را توی بغلم دارم که هیچ چیزت به آدم ِ تهِ چشم هات نرفته؛ که هیچ چیزت به آدم نرفته اصلا! یک نفر ته ِ چشم هات روی بکگراندی از صدای Bob Dylon یا سهیل نفیسی مرا نگاه می کند و استعداد عاشق شدنم را ضربدر مساحتِ دنیا می کند!! یک نفر نشسته آنجا که نمی توانم دست بیاندازم تهِ چشم هات و ببوسمش. یک نفر که لب هام خوابِ بوسیدنش را می بینند شب ها، و تو دلت می خواهد سر به تن اش نباشد! می ترسم یک شب خفه اش کنی یا لج کنی سرش را ببُری! می ترسم یک شب از دست تو دیوانه شود یا دق کند، یا قهر کند بگذارد برود به دور! من عاشق مردِ تهِ مردمکِ چشم های تو ام، که نه می شود بوسیدش، نه می شود بغلش کرد، نه شباهتی به تو دارد؛ نه مثل تو همه ی بدی های دنیا را یکجا دارد! یعنی نه که این قدر ها هم بد باشی ها...، ولی همان یکذره خوبی ات را هم از صدقه سری همان کسی که نشسته تهِ چشم هات و تو می خواهی سر به تنش نباشد داری!

 

 

 

پ.ن: دانلود آهنگ...Jane, Jane

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٠

باید معشوقه ی نوازنده دوره گردی باشم

باید معشوقه ی نوازنده ی دوره گردی باشم در شهر شادِ دوری، مثلا در اروپا، یا مثلا در آمریکای جنوبی، یا مثلا نمی دانم، هر کجا! ولی باید نوازنده ی دوره گردِ خوش صدای خوش ذوقی به امید رد شدنم از کنار خیابان و لبخند زدنم، لباس های خوش رنگی داشته باشد و آهنگ های خوش رنگی بخواند! باید دختر خوش خنده و سر به هوایی باشم که قرار است بالاخره یک روز دیوانه ی نوازنده ی دوره گرد و آهنگ هایش بشود! خدایا می گویند تو خوبی! من این حرف ها حالی ام نمی شود؛ اگر تو خوبی باید این اتفاق در تناسخ بعدی ام حتما بیفتد!

 

 

 

پ.ن: دانلود یه آهنگِ خوب... Don't Talk To Me Of Love

   + مهدیه لطیفی ; ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠

همه چیز متاسفانه معمولی ست

دستم به نوشتن نمی رود، اتفاقی، حرفی، حدیثی، کشفی، کسی، چیزی، ذهنم را مشغول نمی کند. همه چیز متاسفانه معمولی ست!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٠