نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

نشانه های نامرئی ِ دوست داشتن

رنگ و بو دارد دوست داشتن، حس دارد، انرژی دارد، نشانه های نامرئی دارد، چه می دانم، اسمش را نمی دانم که بگویم به شما، اما حتم دارم که یک چیزی دارد! زبان بازی ها و عشوه گری ها و سخنرانی های طرف را بیخیال شوید، پیش ذهنیت هایتان را پاک کنید، عشق خودش حضور خودش را هوار می کشد. حتی طرز نگاه طرف هم می شود که دروغ بگوید! ولی من حتم دارم دوست داشتن یک چیزی دارد که خودش خودش را هوار می زند و اگر نزد و علی رغم همه ی نشانه های بی نقصی که به چشم می دیدید همچنان یک جای کار می لنگید، به حستان اعتماد کنید و دست ها را به تسلیم بالا ببرید. 

 

 

پ.ن: غرور و توقع به لجن می کشند همه ی دوست داشتن های عالم را

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٠

دوست یا دوست پسر؟

وقتی یکی دوستته اگه بعد یک هفته بهش زنگ بزنی کلی مهربونه و تحویلت می گیره و خوشحاله که صداتو می شنوه و خوش برخورده و اینا. وقتی یکی دوست پسرته بعد دو ساعت که بهش زنگ بزنی باید تیکه بشنوی که چه عجب یادی هم از ما کردی؟ و ساعت ها توضیح بدی که نکنه طرف دیگه واست مهم نیست و دیگه دوستش نداری و نکنه اصلا سرت به یکی دیگه گرمه و جنگ اعصاب و اینا... دوستی بهتره، نه!؟

 

 

پ.ن١: پست بالا فاقد هرگونه بار ادبی بوده و هدف از آن صرفا تقسیم کشفیاتم با شمایی ست که وجود خارجی ندارید و بس.

پ.ن٢: چرا تا حالا هوس نکرده بودم برم پرتغال؟! امروز هوس کردم برم پرتغال!

   + مهدیه لطیفی ; ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٠

شهر من شاهزاده ندارد

حالا خیال برت ندارد که تو شاهزاده ی مهم شهر منی.

شهر من هم مثل شهر شما شاهزاده ندارد.

شهر من هم مثل شهر شما واقعی ست.

پس می نشینم پشت پنجره  زل می زنم به رد پا هایی که طبیعتا روی آسفالت خیابان های واقعی نمانده است.

و سعی می کنم ببینم مرز بین شعر و نوشته کجای امشب به هم می رسد، تا تو را که بی هیچ مناسبتی نیستی، بی مناسبت بستایم.

   + مهدیه لطیفی ; ۳:۱٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٠

در باب مال کسی بودن

تو جمله های من مال تو ام، تو مال منی، این "مال" کسی بودن هیچ، و تکرار می کنم هیچ، ربطی به مالکیت نداره! یعنی می خوام بگم این مال از مالکیت نمیاد. یعنی می خوام بگم این اصلا کلا یه چیز دیگه ست! آره، می دونم معنی واقعی کلمه ها تو هیچ کتابی نیست، ولی محض رضای خدا معنی درست کلمه ها رو درک کنید.

 

 

پ.ن: هورااااا.... زیباترین آهنگ جهان

   + مهدیه لطیفی ; ٢:۱۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

آدرس را اشتباه آمده ای

آدرس را اشتباه آمده ای عزیزم. آن بقال یا بنگاهی یا رهگذر بی حوصله ی سر کوچه، آدرس را اشتباهی یادت داده اند. این جا جای تو نیست! من نمی دانم تو به کجا قرار بوده برسی، اما اینجا خانه ی منی ست که با تو هزار بار تنها تر شده است. تو راه آمده ات را برگرد و از رهگذر هایی آدرس بپرس که آن همه خسته نباشند. من هم انتظار قدیمی ام را تاب می آورم همچنان. من قرار نبود با تو هزار بار تنها تر شوم، آدرس را اشتباه آمده ای عزیزم، بی زحمت برگرد.

 

 

پ.ن1 (یه پیشنهاد): هر طرفی که خواستید برید راهنمای برعکسش رو بزنید! چون همه اصرار و اشتیاق دارن که حتما از همون سمت برن!

پ.ن2: به من خوبی نکن وقتی         کنار من نمی مونی
          نگو بد میشم از فردا              تو که دیدی نمی تونی
          چه وقتایی که بد میشی       چه وقتایی که آشوبی
          تمام درد من اینجاست:         تو هر کاری کنی خوبی

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٠

...

تا پیش از کشف عدد صفر، بشر گمان می‌کرد که عدد یک ابتدای هر چیز است. قرن‌ها طول کشید تا بفهمد که صفر هم ابتدای چیزی نیست، و همیشه همه چیز خیلی پیش‌تر از آن شروع می‌شود که نقطه‌ی آغاز است.

   رضا قاسمی

   + مهدیه لطیفی ; ٧:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠

عشق را بگذار بماند برای خودش

تو بوی قهوه و کافه های کوچک و دودگرفته و تئاتر و خیابان های شلوغ و موسیقی خوب را خوب می فهمیدی. موسیقی خوب را هیچ خری نمی فهمد، خیابان های شلوغ و کافه های دنج را هم همینطور.  تو کتاب می خواندی و دست می گذاشتی روی بهترین جمله، شعر می خواندی و دست می گذاشتی روی بهترین سطر. تو همه ی اینها بودی و چسبیده بودی به هسته ی اتم ها و نظریه های عجیب و غریب و بی پایان؛ تو چسبیده بودی به معادلات فیزیکی جهان و ادبیاتِ لانه کرده در روحت را نمی دیدی. تو تنها فیزیک دان عالم بودی که این چیزها را می فهمیدی و همچنان فیزیک دان مانده بودی! انگار سال ها بود دست در جیب های پالتویی داشتی و پیاده رو های زمین را سلانه سلانه قدم می زدی و فکر می کردی و فکر می کردی و سیگار می گرفتی و هیچ غلط دیگری نمی کردی! من هیچ وقت نفهمیدم تو آن همه درس را کی خواندی؛ تو شبیه مردی بودی که فقط راه رفتن بلد بود، و من هیچ وقت نفهمیدم آن لبخندهای احمقانه و حرص درآور را چرا می زد و کی آن همه درس خواند و گیتار زدنش آن وسط برای چه بود و چرا آن همه صبور و آرام بود؟! من بی قرارم! من بی قرارم و دو هزار سال نوری دیگر هم که بگذرد لجم می گیرد از سکوت و آرامش مضحک تو! بنویس، عشق را بگذار برای خودش تاب ببندد به دو درخت بلند وسط جنگلی دور و تا ابد آونگ بماند، و فقط بنویس. بنویس و قدم بزن و فکر کن به تنهایی تمام نشدنی من و بی قراری های همیشه ام. قدم بزن و بگذار عشق برود خودش را با پر طاووس باد بزند و فخر دور از دست بودنش را بفروشد به عالم و آدم!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠

هیچ بزرگ

صدایم را می شنوم که در نمی آید دیگر؛ حرف هایم را می بینم که به حاشیه می  روند و چمباتمه می زنند توی خودشان؛ و خودم را می بینم که پا را روی پدال گاز فشار داده ام و با همان سرعتی که انیشتین برای "جاودانگی در گذشته" از آن حرف می زد به سمت یک "هیچ بزرگ" می رانم! پناهی می گفت: پشت این پنجره جز "هیچ بزرگ" هیچی نیست. من اما با این سرعت نه به "جاودانگی در گذشته" می رسم، نه به یک "هیچ بزرگ"! من فقط دور می شوم از همه چیز، بی آنکه به هیچ چیز نزدیک شوم! من از تجسم معماری داخلی ذهن تو مو به تنم راست می شود؛ چطور ممکن است نفهمی ام؟ چطور ممکن است آن قدر نفهمی ام که تمام حرف هایم به حاشیه بروند و تمام عمرشان را کشک بسابند!؟ من ساده ترین سوال جهانم؛ نمی فهمم که چطور ممکن است که نفهمی ام!

   + مهدیه لطیفی ; ٤:٥٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠

الک بزرگی به نام نمایشگاه

دست فروش های کف پیاده رو های انقلاب صد بار شرف دارند به کتاب های از الک رد شده ی نمایشگاه!

 

 

پ.ن١: هر بار می خندی دلم می لرزد انگار
        حتی به من خندیدنت را دوست دارم!       امیر کریم زاده

پ.ن٢: دانلود آهنگ

پ.ن آخر: دوباره دانلود آهنگ

   + مهدیه لطیفی ; ۳:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠

به هرحال مارو نمی فهمند!

مردم به هر حال ما رو نمی فهمن، پس بهتره خودمون اجازه ندیم بفهمن و با موفقیت خودمون حال کنیم؛ تا اینکه بزاریم بفهمن و بعد که نشد بریزیم به هم!

 

 

پ.ن٢: یه هم پا می خوام که هر روز یه ماشین رو شانسی تو خیابون انتخاب کنیم و تعقیبش کنیم ببینیم کجا میره!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠

دقت کردین...؟

دقت کردین هر وقت احتیاج دارین فقط با یکی حرف بزنین و فرق زیادی هم نمی کنه که دقیقا با کی حرف بزنین، همه ی آدم های دنیا به طرز کاملا اتفاقی یا خاموشن یا خارج از دسترسن یا سرشون شلوغه و شرایطشون شلم شورباست یا سفرن با مریضن یا خوابن یا مردن؟!

 

 

پ.ن: موسیقی خوب تحمل جهان را ممکن می کند

       دانلود کنید: Levon Minassian - Tchinares

       داتلود کنید: Dominic Miller - Adagio in G minor

       دانلود کنید: Satellite

   + مهدیه لطیفی ; ۸:۱٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

شب به خیر

دانلود آهنگ شب به خیر از سینا حجازی 

همین. مختصر و مفید

   + مهدیه لطیفی ; ۱:٠۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠

پاهایم کفایت نمی کنند، شوخی نمی کنم!

تکیه زده ام به نداشته هایم! می گویم غذا بخورم که چه؟ تلفن ها را به ندرت جواب می دهم، اگر هم جواب بدهم گریه می کنم، آدم های پشت خط را چه به فهمیدن ترس های من؟ گریه کردن دلیل می خواهد که من ندارم! دلم اما مدام می لرزد. تمام اعتماد به نفسم را موریانه جویده است انگار، یا سیل برده! من بی اعتماد به نفس، با این اعصاب خراب و امیدی که نیست، با تکیه گاهی که ندارم، چطور سر پا بمانم؟ درختی، دیواری، عصایی، عشقی، چیزی می خواهم؛ پاهابم کفایت نمی کنند؛ دلم افتاده توی سیر و سرکه و نمک! لبخندهایت را بردار و برو، من عزیزم گفتن هایت را لب کدام تاقچه ی دلم بگذارم وقتی حرف هم را نمی فهمیم؟ تو از تنهایی تلخ شب های لعنتی هزار ساله ام چیزی نمی دانی، تو نمی دانی که تمام دیوارهای دور و برم ریخته اند و باد می آید و من به هبچ کجا بند نیستم. من درختی، دیواری، عصایی، عشقی، چیزی می خواهم، پاهایم کفایت نمی کنند، شوخی نمی کنم!

   + مهدیه لطیفی ; ۱:٤۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٠

خودتون رو ضایع نکنید

تو زندگی بالاخره یه شب به یه جایی می رسی که به همه ی کسایی که می خوان بدونن چرا گریه می کنی و چرا عصبی و کلافه و بی قرار و بی حوصله و تلخ و به هم ریخته ای باید بگی پریودم! من به همه زبونی روی همه امتحان کردم؛ هیچ جواب دیگه ای جواب نمیده! خودتون رو ضایع نکنید.

تو زندگی بالاخره یه شب به یه جایی می رسی که باید همه ی حرف ها و درددل ها و دردا و فکراتو بپیچی توی بقچه و به درد بقیه برسی و بقیه رو آروم کنی فقط، چون اگه بخواید حرفی بزنید و گله ای کنید طرفتون دست پیش میگیره و میگه: من از تو داغون ترم. یعنی بالاخره آخر هر دوش به یه جا می رسه، پس اولش خودتون رو ضایع نکنید.

 

 

پ.ن١: با وجب به وجبِ روح و تنم از خودم بدم میاد!

پ.ن٢: شعر و موسیقی و فیسبوک و وبلاگ تنها چیزاییه که دارم. یکی دیشب پرسید واسه چی می نویسی؟ واسه بچه هات!؟؟؟ گفتم واسه غریبه ها! من نمی دونم کیا از اینجا رد میشن، اما خوبه، نوشتن واسه غریبه ها خیلی خوبه!

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠

می خوام آهنگ گوش بدم

هیچ وقت به این بدی نبودم، شایدم بودم اما یادم نیست، به هر حال بد بد بدم. نمی خوام بنویسم، می خوام آهنگ گوش بدم. دلم یکیو می خواد الکی نازمو بکشه، لوس شدم در حد خدا. عصبی هم هستم. مگه میشه هم عصبی بود هم لوس؟ نمی دونم

دانلود کنید، این یه پیشنهاد فوق العاده ست. از من گفتن بود!

   + مهدیه لطیفی ; ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠

نیاز به معنای واقعی کلمه

تا سرحد مرگ نیاز دارم بزارم یه چند وقت برم یه جا که نه من هیچ بنی بشری رو ببینم و نه هیچ بنی بشری منو ببینه! اینجا کسی هست که بدونه نیاز به معنای واقعی کلمه یعنی چی؟! ضمنا استثنا هم نداره، وقتی میگم هیچ کس یعنی واقعا هیچ کس! حال و احوال و هوای من داره تو فضاحت و فجاعت دست و پا می زنه و منم هیچ کاری براش از دستم برنمی آد. هیچ خری هم دلش نمی خواد بفهمه! همه میگن: اوا با من هم!؟... یعنی با منم!؟...

 

 

پ.ن: خودم می دونم کلمه ی فجاعت وجود نداره!

   + مهدیه لطیفی ; ۳:٤۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠

عاشق در و دیوار شده ام

عاشق در و دیوار شده ام امشب، عاشق تک تک مردم شده ام، استثنا هم ندارد؛ همه را با هم دوست دارم! دیوانه شده ام به جان خودم، امروز عصر دلم برای لبخند مرد مسنی که کوه را پایین می آمد بدجوری ضعف رفت؛ حتی تمام دخترهای جهان را به خاطر خاله زنک بودن ها و مدام خرید رفتن ها و به هیچ چیز جز به پسر ها فکر نکردن هایشان بخشیده ام؛ تمام خواننده های بدصدا را بخشیده ام، خودم را هم به خاطر تنبلی ام بخشیده ام. عاشق همه شده ام و هیچ بعید نیست که به صبح نکشیده همه احساسم ته بکشد! من پر از جنون ِ زیر خاکسترم، من پر از گریه های خورده شده ام، پر از ترس هایی ام که چنگ انداخته دارند خفه ام می کنند با دستکش های چرم سیاه و بازوهایی قوی؛ اما لبخند می زنم، لبخند می زنم و می گذارم فکر کنید خوبم، اصلا می گذارم فکر کنید بی شعور و نامرد و بی خیالم؛ فدای سرم! فکرهای شما وسط این همه آشفتگی حتی به حساب هم نمی آید. مهم این است که امشب عاشق همه تان شده ام، حتی همه ی پی ام هایتان را دارم جواب می دهم، در نوع خودش از سمت من کم معجزه ی نیست! هرچند به فردا _که شما این پست را می خوانید_ کوچکترین اعتباری نیست؛ خب همیشه که دیوانه نیستم!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٠

شب نوشت

کنایه های تلخ و طنز و بی تفاوت. شعرا و داستای پخش و پلا. تابلو های نصفه نیمه که بغل دیوار داره رو اعصابم راه میره. عکسایی که نمی دونم می گیرم که چی کارشون کنم. بی عشقی. بی انگیزه گی. سازی که بهم فحش میده. کتابخونه ای که باهام قهر کرده. کارایی که نکردم. فیلمایی که ندیدم. انتشارات هایی که باهاشون حرف نزدم. نمایشگاه هایی که نزدم. آدمایی که بهشون نگفتم دوسشون دارم. کافه هایی که نرفتم. لبخندهایی که نزدم. تنهایی. خوابیدن های زیاد. تنبلی و بی حوصلگی. سفرایی که نرفتم. زبانی که نخوندم. من اصلا نمی دونم چی ام. استرس دارم. می ترسم. از خودم می ترسم. از به دنیا اومدن. از مردن. از اعتماد کردن. از اینکه کسی کسی رو نمی فهمه می ترسم.

 

 

پ.ن: با تشکر از بیژن نجدی برای تشبیهات منحصر به فردش، و با تشکر از گوجه سبز برای حضور دوباره اش.

   + مهدیه لطیفی ; ۱:۳٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠

لعنت به یکشنبه ی حاضر

لعنت به یکشنبه ی حاضر! بنا به دلایل کاملا شخصی.

بگذریم...

تنها در صورتی که رضا صادقی و علی عبدالمالکی و حمید عسگری و حمید طالب زاده و فرشید امین و افشین و شهره و شیلا و... خدای نکرده خواننده های مورد علاقه تان نیستند، آهنگ زیر را دانلود کرده و همزمان با آن پست "بیخودی لبخند نزن، 26اسفند" مرا دوباره بخوانید!

Terrible

 

 

پ.ن1: بعد از ظهر، بربری تازه، پنیر خامه ای، خیار، گوجه. مگه نه؟!

پ.ن2: کوک تار قلبم، تار موی توست
          تک دلیل بودن، بودن کنار توست

   + مهدیه لطیفی ; ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠

قصد نوشتن ندارم

من استاد هدر دادن سوژه های نابم؛ من استاد سر هم بندی کردن سوژه های ناب توی یک پاراگرافم و خلاص! هر چند که همین حالا قصد نوشتن همان یک پاراگراف را هم ندارم.

 

 

پ.ن: پشت این پنجره، علم
        چتر شک دستش گرفته و
        از آفتاب حرف می زنه!

                                    "حسین پناهی نازنین"

   + مهدیه لطیفی ; ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠