نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

همه چیز متاسفانه معمولی ست

دستم به نوشتن نمی رود ، اتفاقی ، حرفی ، حدیثی ، کشفی ، کسی ، چیزی ، ذهنم را مشغول نمی کند . همه چیز متاسفانه معمولی ست !

   + مهدیه لطیفی ; ٢:۳٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٧

راستگویی حول محور توهم

آدم ها خیال می کنند صدایشان کف از همه می برد و آلبوم هاشان چنان مثل توپ می ترکاند که نگو و نپرس . آدم ها خیال می کنند نقد های بی نمک و بی اساسشان درست و منصفانه است ، بی آنکه اصلا چیزی که نقدش می کنند را فهمیده باشند ! یا جفت پاهایشان را می کنند توی یک لنگه کفش تا عقایدشان را با انواع آب ها و تاب ها و چاشنی ها و پیازداغ ها آغشته کنند و فرویش کنند توی سر هر که شنونده شان باشد . آدم ها با اعتماد به نفسی عجیب و ماورایی خیال می کنند خیلی خوشگلند ، آدم ها خیال می کنند همه ی دور و بری هاشان پرپرشان اند ، آدم ها خیال می کنند با همه ی مشاهیر کشور یک جورهایی آشنا یا دوستند ، و اصلا هم نمی ترسند که نکند شما اتفاقا آن شهره را بشناسید و بفهمید که این آقا با آن آقا ، یا این خانم با آن خانم ، یا این آقا با آن خانم ، یا این خانم با آن آقا ، هیچ هم دوست نیستند ! آدم ها توی توهم زندگی می کنند ، آدم ها چیزی اند که ما می بینیم؟ یا چیزی که خودشان سعی می کنند به ما و خودشان تلقین کنند؟ با این همه کسی دروغ نمی گوید ، یا بهتر بگویم ، دروغ عنصری است کاربردی برای ماست مالی کردن ، نه برای داوطلبانه تعریف کردن !! پس همه راست می گویند اما ، همه حول محور توهم راست می گویند !

   + مهدیه لطیفی ; ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٧

این شعر است به خدا !

می یای دو تایی بریم کافی شاپ      صد هزار تومن خرجت کنم؟ 
ولی اگه بیشتر از این بشه               مجبور میشم من ترکت کنم
بابا ماتیکو از رو لب هات پاک کن       بدو برو دامن تنگَ رو پات کن 

این شعر است به خدا ! دروغ نمی گویم اینجوری نگاهم نکنید ، باور کنید این یک ترانه بود ! ترانه ای برای خواندن ، برای شنیدن ، برای پشت فرمان جاده ها ، برای کمک به دنیای شعر و موسیقی ! می نشینم تصور می کنم یک نفر را که مدادی خودکاری چیزی دستش گرفته و این را نوشته ، یا تایپ کرده ، یا حالا هر چی ، و کلی هم ذوق کرده و کوبیده رفته پیش بر و بچ ، یا زنگ زده بهشان ، یا حالا هر چی ، و گفته: پسر یه ترانه ساختم بترکون ! و تصور می کنم یک نفر را که دارد رویش آهنگ تنطیم می کند و همزمان باهاش هی این شعر را با جدیت زمزمه می کند و تازه از بترکونی اش کیف هم می کند ! شما می توانید حدس بزنید چی از شعر و موسیقی می ماند تا یکی دو نسل دیگر ؟

   + مهدیه لطیفی ; ۱:۱٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٧

ضرب المثل

بین ضرب المثل هامان ضرب المثلی داریم که بهترین ترین و به جا ترین ضرب المثلمان است به خیال من ، یا لا اقل به درد من یکی که می خورد تا دلتان بخواهد ، که می گوید: نازکش داری ناز کن ، نداری پاتو دراز کن . پا دراز کردن البته پایان بی معنی و بی دلیلی ست که فقط صرف قافیه سازی و  هم آوردن ته ضرب المثل به کار آمده است انگار ! به من اگر بود می گفتم: ناز کش داری ناز کن ، نداری بشین به اونایی که دارن حسودی کن . یک کمی بد خوانده می شود اما ، حرفش حساب تر است !

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧

عشق کش آمده

عشق کش آمده ، دور انداختنی تر از آدامس جویده شده ای ست که از جویدنش خسته شده ای و یک سرش را به دندان گرفته ای و یک سرش را گرفته ای کشیده ای ! اصلا عشق را چه به کش آمدن ؟ به قول پناهی ، کش به درد تنبون کانت می خوره !

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٧