نوستالژی های سال ها بعد... (برف روی خط استوا)

می رود که از اول بیاید

سال که می رود که از اول بیاید ، یک چیزی مثل همین دلتنگی ای که شماها می گویید میاید سراغم ، من هیچ وقت نفهمیدم دلتنگی دقیقا چیست ، این حس مبهم نفس گیری که دامن گیرمان می شود وقتی چیزی را ، کسی را ، یک جایی جا می گذاریم ، همان دلتنگی ست ؟!

   + مهدیه لطیفی ; ۸:۱٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٧

نکته

اگه می خواید از بدمزه شدن ناگهانی چیزایی که قبلا خوشمزه بودن حیرت نکنید هیچ وقت قبل از خوردنشون مسواک نزنید، به خصوص در مورد چایی!

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٧

هوایی نمی ماند که به تو برسد

هوایی ات که می شوم ، میایی دوری می زنیم و غیبت میزند ، بعد من می مانم این سوال بامزه ، که بالاخره خودت بودی یا خیال من شبیه تو شد ؟ بعد همیشه دیر یا زود چیزی هست که حواسم را بگیرد از تو پرت کند یک طرف دیگر ! خدا خیر بدهد هر اتفاقی که چنین لطفی را در حق من بکند ! من عاشق نمی شوم اما دیوانه تا دلت بخواهد ! هوایی ات که می شوم هوایی نمی ماند که به تو برسد ، آن وقت تو روی دست هایم می میری ، من بر و بر نگاهت می کنم و می مانم از کی گله کنم !

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۳ اسفند ۱۳۸٧

پاک کن های دست و پا چلفتی

پاک کن ها هم دست و پا چلفتی اند ، می گیرند و می نشینند و پاک نمی کنند که نمی کنند این خاطرات کوفتی را !

   + مهدیه لطیفی ; ٢:٠٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧

سر و ته چشم هات

چشم هات عینهو چشم های عروسک های فراموش شده ی کنج انبارهای فراموش شده اند ! تو چه کنار دریای جنوب مرجان برداری از روی ماسه ها ، چه ترافیک ناتمام این شهر همیشه شب زده را دور خودت بگردی ، سر و ته چشم هات یک معنی بیشتر نمی دهد ، اینکه خیلی وقت است مرده ای !

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧

زیر سوال

همین که آمد برود مثل این هایی که یک چیزی اشان را جا گذاشته اند و خیلی هم عجله دارند از دم در برگشت و همه ی هوا را بالا کشید و رفت ! حالاها من در این بی هوایی نفس می کشم و نمی میرم ، زیست را هم با خودش برده زیر سوال !

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٧

زیر پر و بال جهان و زمان

وقتی جهان هی دور خودش بگردد و نرفته برگردد سر خانه ی اول و زمان مثل سوزن چرخ خیاطی ای که شاهزاده را توی تولد ١٨ سالگی اش به خواب عاشق شناسی فرو برد گیر کند توی بدترین نقطه ی ممکن ، من تمام گناه را توی آغوش تو جا می گذارم و مثل قدیسه ای که به گناهکاران ایمان دارد می روم جا خوش کنم زیر پر و بال جهانی که شعورش نمی رسد بی تو دیگر نیازی نیست بگردد و زمانی که فقط بلد است توی بدترین نقطه ی ممکن خواب کند و هیچ خیالش نیست اگر کسی برای ادامه نیاید و حتی اژدها هم پیرتر شود و بمیرد من در این قلعه که در و دیوار تا ابد بلندش مو به تن آدم راست می کند چه کار قرار است بکنم !

 

 

پ.ن: یا زیبای خفته رو ده بار دیدید یا نمی فهمید چی نوشتم .

   + مهدیه لطیفی ; ٧:۱٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧

اسفند

من عاشق اسفند امسال نیستم ، من عاشق همه ی اسفندهای همه ی سال های پیش بودم ، خیال می کردم قرار بوده آخرین ماه سال بهمن بوده باشد و اصلا اسفند را بهشان اضافه کرده اند که من یکی به دنیا بیایم ، من به اسفند امسال هیچ احساسی ندارم و از همه ی شما معذرت می خواهم که به خاطر من تمام سال های عمرتان یکی یک ماه بیخودی کش میاید !

 

پ.ن: خنده دار نیست که هر کی ذهن محدودتری داره بیشتر جا واسه نفس کشیدن داره !؟

   + مهدیه لطیفی ; ۸:٠۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٧

راه حلی پیشنهادی در برابر یک منطق غیر منطقی

هر چه بیشتر دوست داشته باشیم کسی را ، حالا هر کی که می خواهد باشد ، بیشتر لیاقت دوست داشته شدنمان را زیر سوال برده ایم ، و در ازا ، هر چه بیشتر دوست نداشته باشیم کسی را و دست نیافتنی تر و بی تفاوت تر شویم بیشتر شبیه این دوست داشتنی هایی می شویم که توی این سطر تک کلمه ای آخر شعرها بانو خطابشان می کنند ! و حالا این وسط وقتی دنیا همین است که هست و هیچ غلطی هم نمی شود کرد و نسبت قدرت ما به قدرت منطق غیر منطقی و غیر قابل نفوذ این اصل مثل نسبت قدرت آدولف هیتلر است به قدرت من توی دو سالگی ام ، بهتر نیست که فرو برویم توی یک کاناپه ی تپل مپل و این یکی پا را بیاندازیم روی میز جلویی اش و آن یکی پا را روی پای قبلی و تخمه بشکنیم یا آبنبات چوبی بلیسیم و در مورد هیچ کس هیچ قضاوتی نکنیم و به تمام اتفاقات جهان به چشم "اینم میشه" نگاه کنیم و این قضاوت رد گم کننده از خودمان را مشترکاً به ذهن همه تحمیل کنیم که سرد و بی احساسیم و آدم گریز؟!

 

 

پ.ن: آنجا که عاقل مخالف ابله است من عاقلم ، آنجا که عاقل متضاد دیوانه است من عاقل نیستم .

پ.ن(دزدی): خوش به حال اونایی که از شبنم عشق خاکشون گل شد .

   + مهدیه لطیفی ; ۸:٤٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧